شب قدر، مهتاب مثل هميشه نيست، او نيز نورانيتر شده تا با تابش رحمت الهي بر دلهاي تاريك و سياه چندين ساله، آنها را روشن و الهي كند. پروردگارا! در اين شب، چشم به آسمان دوختهام و سر بر آستان كبريايي تو. بارالها! تسبيحگوي توام و چشم در چشم افق دوختهام و در مدار نگاهم نظارهگر كهكشان مهرباني توام. يا نور! هيچ ياريگري نيست جز مهرباني تو. پس دستم بگير. هيچ تكيهگاهي نيست جز پناهگاه مودّت و رحمت تو. مرا نزد خويش بپذير. مهربانا! ميدانم كه شب قدر را فرصتي براي دلسوختگان و عاشقان راهت قرار دادهاي و من بايد اين پلكان صعود را در اين شب زيبا و نوراني بپيمايم. بايد راهي به سوي آسمان بيابم،خود را به ابديت نزديك كنم، بايد بروم به سوي نورانيت. بايد وجودم را در آينه خوبيها منعكس كنم و در اين شب، خود را پيدا كنم كه سالهاست گمكرده راهم و اسير پندارهاي خويش. بايد در اين جاده تنهايي گام بردارم، عاشقانه ناله «بك يا الله» سر دهم و بند بند «يا غياث المستغيثين» را بر لوح دلم حك كنم.

شبهاي قدر، اوج پر گشودن در فضاي نيايش و بندگي، و نهايت شکوفايي رحمت الهي بر بندگان است. شب قدر، ساعت پذيرايي از مهمانانِ بزم حضور است. در شب قدر، رو به آينه محاسبه مينشينيم و چهره جان را بيغبار ميبينيم و با باران اشک، دل را در سحر رحمت و مغفرت، شستوشوي ميدهيم. شب قدر، شب گشودنِ سفره دل و ريختن اشک نياز و فصل گريستن در آستان آفريدگار بخشاينده است. شب قدر، شب احياي خويش، با دم مسيحايي دعاست؛ شبي است که بايد قدر خويش را بشناسي، تقدير خويش را رقم بزني و خويشتنِ جديد را با قلم توبه و جوهر اشک ترسيم کني.

قدر، باران رحمتي است که در جويبارِ هر فرد و هر جمع، به اندازه او جاري ميشود. شخصيت افراد به گونهاي شکل گرفته که بعضي از آنان، توان پذيرش جريان رودي بيکران از رحمت و برکتِ قدر را دارند و برخي ديگر، اين زمينه را ندارند

تنها به پای عشق توست که من ناتوان شدم – ورنه غرور تلخ مرا آسمان نداشت
تقدیم به تو ای خیال من.........
ای آسمان قلبم و ای سرچشمه ی الهام من.........
تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم.......
تقدیم به تو که یادت از فکر من، عشقت در قلب من و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانیت همیشه در وجودم جاریست.
میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم.
می دانی چرا؟
چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار است ولی در عین حال دلپذیر هم هست، زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید.
پس بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری.
بنابراین:
هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد و خانه اش ویران.
ای عشق من ، ای عزیزترینم:
چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من شدی .
پس:
برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است.
بنابراین:
قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد :
عاشقانه دوستت بدارم
اگر مي دانستي كه چقدر دلتنگ تو هستم ، درجه ي ديوانگي ام را به چشم خود مي ديدي
اگر مي دانستي كه لحظه هاي حضورت، تيك تاك ساعت زمان زندگي از كار باز مي ايستد،امواج طوفاني نگاهم را كه زير پلكهاي پراز اشكم پنهان است حس مي كردي
اگر مي دانستي كه صداي ضربان نفسهايت در قلب بيقرارم ، حكايت دلواپسي ها را نقش ميبندد، تمام قصه هايي را که براي رؤياهايم ساختم ، لمس و باور ميكردي
اگر مي دانستي كه طنين ناز صدايت ، فصل فصل كتاب زندگي ام را رنگين و زيبا مي كند ، آنگاه تمام اشكهاي غريبانه ام براي دل شيشه اي و نازكت معنا مي شود
اگر مي دانستي كه قلبم براي قلب عاشقت چگونه هراسان مي تپد، عشق را در امواج نگاههاي بي تابي و دل نگراني هايم مي ديدي و حقيقت درونم را مي گرفتي
اگر مي دانستي كه چقدر بيقرار و دلتنگ تو و لحظه هاي شيرين با تو بودن و حس كردنت هستم ، تپش موج هاي عاشقي را در چشمانم حس مي كردي و مي دانستي كه چقدر چشم به راه توام
اگر مي دانستي كه حتي با وجود بودنت و حس كردنت بازم هميشه و هرلحظه دلتنگ توام، مي ديدي كه يك ديوانه چگونه براي حضور تو و نفسهايت پرپر مي شود و هر لحظه اشك مي ريزد
آري من چشم به راه توام اي ماه تابان هستي
مـن بـیـقــرار تـــوام ای هـمــدم بي كسـي هـايـم
من بي تاب لحظه هاي بودنت هستم اي ستاره ي شبهاي تارم
من زنده به عشق توام ، پايبند نفس هاي توام ، و در انتظار حضور ديدگان عاشقت هستم
من با تكرار نفس هاي تو زنده ام و با حرفها و لبخندهاي آسماني تو جاني تازه ميگيرم
آري مـن بي تــو هيچم.

دارم از تو می نویسم
ای همه بود و نبودم
ای تو آسمان احساس
ای تو گرمی وجودم
دارم از تو می نویسم
ای یه لب، هزارتا خنده
ای تو معنی رسیدن
واسه ی دل دیوونم
من تو رو نفس کشیدم
توی آسمون عشقم
من برات گریه ها کردم
زیر این هلال مهتاب
چه دعاها که نکردم
واسه دیدن تو تو خواب
دارم از تو می نویسم
روی برگه های قلبم
روزی صد دفعه نوشتم
عاشقم، بی تو یه مرگم

خدایا!
آبروی مرا به توانگری نگهدار
وشخصیت مرا با تنگدستی از بین مبر تا مبادا
از روزی خواهان تو روزی بخواهم
واز آفریده های بد کردار طلب مهربانی کنم
ودر حالتی قرار گیرم که به تعریف وتمجید کسی که به من چیزی داده
بپردازم
واز کسی که مرا از امکاناتی منع کرده بد گویی کنم ....
امین یا رب العالمین
نمي دونم که چرا هر وقت به تو مي رسم ، نمي توانم از تو
بگويم. براي گفتنت واژه کم مي آورم. به هر حال ، بدان
که بيشتر از اين حرف ها و واژه ها برايم معنا مي دهي.
من چه كنم خيال تو منو رها نمي كنه
اما دلت به وعده هاش يه كم وفا نمي كنه
من نديدم كسي رو كه مثل تو موندگار باشه
آدم خودش رو كه تو دل اينجوري جا نمي كنه.


خاکم نکنید
هنوز عشقم رو ندیدم
این همه آماده شدم
یه کفن دورم کشیدم
تابوت منو بذارید اونم بگیره
حس کنم عاشقمه
وقتیکه گریش می گیره
اشکای اونو کی بجای من کنه پاک
خداحافظ عشقم
که منو بردن زیر خاک
خاکم نکنید
بذارید اونم ببینه
پیکره آشفته ی من
بی رمق روی زمینه
خاکم نکنید
بهش بگید حالا که مردم
توی این جشن خشکو خالی
اونو به خدا سپردم
بعد رفتن من
روز تنهاش نذارید دو سه
روی سنگ قبرم
آیینه و شمدون بذارید
میبینی چی شد
عشق ما با تو
عاشق تو مُرد
یاد من می ماند که سر پیچ بهشت نظری هم به جهنم بکنم که اگر آن لحظه اشک چشم تو سرازیر شود به خدا خواهم گفت: که مرا جای تو کیفر بدهد. یاد من می ماند که اگر من به جهنم رفتم به سر پیچ بهشت نظری هم بکنم تا که خندیدن زیبای تو را لحظه عشق تماشا بکنم همچنان می دانم که در آن لحظه مرا یاد تو نیست چون خودم می دانم که تو در داشتن مهر و وفا مسکینی عجبی نیست سر پیچ بهشت به تماشای شکنجه دادنم بنشینی.
دلم از روز اول در پي چشمان تو بود
من عاقل همه شب شاعر نادان تو بود
خود اگر زخم زصد خنجر فولادي داشت
همه جا دست دعا...در پي درمان تو بود
من خو كرده به هر غربت غم مي ديدم
دل غمگين من از گوشه نشينان تو بود
به گمانت كه كوير دل تنها شده ام
همه عمر فقط تشنه ي باران تو بود؟
كاش اي كاش كه قلب تو مرا مي فهميد
عشق يعني:دل من سخت پشيمان تو بود
عاشقي پرچم خود بر سر قله زدن است...
...و صعودي كه فقط قله آسان تو بود
تو مرا خط زده اي تا برسم آخر خط
غافل از آنكه غزل نقطه ي پايان تو بود

مي دوني گلم وقتي نيستي اين دلم ميشه غمگين وخسته
دوتاچشماي گريونم اگه بري كم كم ميشه بسته
آسمون بي تومي باره دلم ازبارون بيزاره
دل من اي بيچاره
ببين روزاي تكراري ياشبهاي بي قراري
اينارو واسم خاطره مي زاري
نمي خوام هيچكي بدونه دل من واسه چي مي خونه
دل من اي ديوووووووووووونه
ديوونه دل بيقراره آروم نداره تورودوست داره
مي مونه باتوهميشه بي توهميشه منزوي ميشه
بگودوستم داري نمي ري هيچ وقت تو
آخه جزتونمي خوام من هيچ كس رو
بدون دوست دارم خيلي خاطرتومي خوام
من تااون سردنيابه خاطرتوميام
فكرنكن توروازيادم ميره
اين دل منه كه بازم پيش توگيره

به آن كه بد كرده خوبي كن , مالك او خواهي شد.
سكوت پيشه كن , انديشه ات روشن خواهد شد.
سخن را كم كن , از سرزنش در امان خواهي بود.
شكيبايي كن , به دست خواهي آورد.
از ديگران در گذر , از تو خواهند گذشت.
حضرت علي (ع)

اگر میتوانستم تو را ببینم و قلبم به تپش نیفتد یا از دوری و فراقت درد نکشم،دیگر نیازی نبود تا از تو پوزش بخواهم که اینگونه تجدید پیمان میکنم و میگویم که تو را بیش از سلامتی و خوشبختی در این دنیا و پس از آن دوست دارم .
هر کاری که میکنی بر افسون و زیباییت در چشم من می افزایدو گرچه هفت سال ملال آور در آرزوی وصل تو سختی کشیده ام و نا امیدانه در آتش حسد و حسرت سوخته ام، اما هر دقیقه که تو را میبینم باز هم مهر و افسون تازه ای در تو میابم. بنگر که چقدر دوستت دارم و به خاطر تو حاضرم دست به هر کار خطیری بزنم یا از هر موهبتی چشم بپوشم.
اگر از آن من نباشی سیه روز میشوم. تنها دانستن اینکه کی زمان خوشبختی من فرا میرسد میتواند سالهای آتی عمر مرا قابل تحمل سازد. یکی دو کلام آرامبخش به من بگو
در این لحظه دلم برایت پر میزن
اگه قلبمو شکستی به فدای
یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته
بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه
کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما
همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه
عشقت پره پروازمو بستند
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت باز آید و برهاندم از بند ملامت
خاک ره آن یار سفر کرده بیارید تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت
فریاد که از شش جهتم راه ببستم آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
امروز که در دست توام مرحمتی کن فردا که شوم خاک، چه سود اشک ندامت
ای آنکه به تقریر و بیان دم زنی از عشق ما با تو نداریم سخن ِ خیر و سلامت
درویش مکن ناله ز شمشیر احبا کاین طایفه از کشته، ستانند غرامت
در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی بر می شکند گوشه ی محراب امامت
حاشا که من از جور و جفای تو بنالم بیداد لطیفان همه لطفست و کرامت
پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت
دلم مثل دلت خونه شقایق
چشام دریای بارونه شقایق
مثل مردن میمونه دل بریدن
ولی دل بستن آسونه شقایق
شقایق درد من یکی دو تا نیست
آخه درد من از بیگانه ها نیست
کسی خشکیده خون من رو دستاش
که حتی یک نفس از من جدا نیست
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق
شقایق اینجا من خیلی غریبم
آخه اینجا کسی عاشق نمیشه
عزای عشق غصه اش جنس کوهه
دل ویرون من از جنس شیشه
شقایق آخرین عاشق تو بودی
تو مردی و پس از تو عاشقی مرد
تو رو آخر سراب و عشق و حسرت
ته گلخونه های بی کسی برد
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق
دویدیم و دویدیم و دویدیم
به شبهای پر از قصه رسیدیم
گره زد سرنوشتامونو تقدیر
ولی ما عاقبت از هم بریدیم
شقایق جای تو دشت خدا بود
نه تو گلدون نه توی قصه ها بود
حالا از تو فقط این مونده باقی
که سالار تمومه عاشقایی
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق
هرچی می خوام برات بگم، قصه دل واپسیه
هرچی نثارت بکنم، یه آسمون بی کسیه قصه تو، قصه من، قصه عاشق بودنه حرفای ما هر کلمه اش از عاشقی سرودنه نمی دونم یادت می یاد روزایی که غصه نبود حیف که همیشه این روزا، خاطره می شه خیلی زود یادش بخیر زمانیکه شعرای من مال تو بود! دست من از تو می نوشت، قلب من از تو می سرود اما دیگه فاصله ها چیزی برامون جا نذاشت انگار نمی شه دور بود و پیش کسی دل جا گذاشت شاید اینم یه قصه بود، که قهرماناش ما بودیم ما که بغیر از دل خوش دنبال چیزی نبودیم ... حالا دیگه تو فال ما نشونه عاشقی نیست دیگه نمی شه گفت که عشق، چیزی همیشه موندنیست

...
دوستش دارم ...
دوستش دارم به پاکی و معصومیت بی پایان چشمانش
دوستش دارم به تمام وسعت آسمان پروانه های قلب
دوستش دارم و می پرستم آن چیزی را که می پرستد
دوستش دارم به خاطر کسانی که دوستش دارند
دوستش دارم نه به خاطر خودم بلکه فقط برای خودش
دوستش دارم به یاد روزهایی که با او بودم
شایدم به احترام دوستی گذشتیمان دوستش دارم
دوستش دارم با تمام خنده ها و گریه هایش
دوستش دارم تا دوستم بدارد
دوستش دارم به اندازه داستان بی پایان لیلی و مجنون های دنیا
دوستش دارم به حرمت قلب پاکش
دعا کردم که تنها مال من شی
تو تعبیر قشنگ فال من شی
واسه پرواز من تا شهر رویا
دعا کردم که تو همبال من شی
دعا کردم بدونی چشم به راتم
هنوز دلبسته ی بغض صداتم
هنوزم توی قلبم خونه داری
اگه بازم بخوای من جون پناتم
دلم عاشق شده٬دست خودم نیست
نمیتونم که بی تو زنده باشم
تو بد کردی به احساس نجیبم
ولی می خوام به جات شرمنده باشم
می خوام که فکر کنم لایق ترینی
تو عشق گمشدهم روی زمینی
می خوام چشم حسودا رو ببندم
که تو لبخند دنیا رو ببینی
بخواب دنیا خسیسه
واسه کم آدمی خوب می نویسه
یکی لب هاش همیشه غرق خندس
یکی پلکاش تو خوابم خیسه خیسه

باور نمی كنی كه اين روزها چقدر دلم گرفته باور نمی كنی كه خنده هايم چه بغض هايی را در خود پنهان دارد آری ... من ... با دقايقم ... با زندگيم لجبازی می كنم نازنينم ! غروب بار سنگين دلتنگی مرا هر شب به دوش می كشد سنگينی پلكهايم و نگاهی كه ديدن را از ياد برده كوركورانه زيستن را خوب آموختم توان نوشتن ندارم واژه هايم گرد و غبار گرفته من باور كن كه باورت كردم
دل تنگ شدم باز برایت
جان می دهم آخر به هوایت
دوری ز تو دیری است که با ماست
چون یاد خم زلف رهایت
عمری است غریبانه نگاهم
تر می شود از خاطره هایت
خون ریخت ز دل بازی تقدیر
غم نیست اگر ریخت به پایت!
تنها شده ام ... حال غریبی است...
تنگ است دلم باز برایت
حسرت دیدن هر روز مرا می دیدی
منکه دیوانه شدم از برتو کنج قفس
کاش چشم تر هر روز مرا می دیدی
دل من هرزه نبود دل من عادت داشت که بماند یکجا به در خانه تو پشت یک پرده توری ٬که تو انرا هرروز به کناری بزنی دل من ساکن دیوارو دری ٬که تو هرروز از آن میگذری دل من ساکن دستان توبود دل من گوشه یک باغچه بود ٬ که تو هر روز از آن میگذری راستی دل من را دیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از نگاه همیشه منتظرم
از چشمان بارانیم
ازبوسه های نشکفته ام
بنویسم برایت از ترسم
ترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن
بی تو گفتن وبی تو خواندن
بنویسم برایت از نغمه های شبانه غم
در گنج عزلت تنهایی ام
بنویسم برایت از معنای زندگی
از اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنم
زندگی را برای تو سرودن معنا می کنم
من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنم
من زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنم
معنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است

