تبليغاتX
خانمي خيلي دوستت دارم
خانمي خيلي دوستت دارم
من عشقم رو خيلي دوست دارم
زنده را تا زنده ست بايد به فريادش رسيد / ورنه بر سنگ مزارش آب پاشيدن چه سود؟


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم آبان 1388 توسط sara

شب قدر، مهتاب مثل هميشه نيست، او نيز نوراني‌تر شده تا با تابش رحمت الهي بر دل‌هاي تاريك و سياه چندين ساله، آن‌ها را روشن و الهي كند. پروردگارا! در اين شب، چشم به آسمان دوخته‌ام و سر بر آستان كبريايي تو. بارالها! تسبيح‌گوي توام و چشم در چشم افق دوخته‌ام و در مدار نگاهم نظاره‌گر كهكشان مهرباني توام. يا نور! هيچ ياريگري نيست جز مهرباني تو. پس دستم بگير. هيچ تكيه‌گاهي نيست جز پناهگاه مودّت و رحمت تو. مرا نزد خويش بپذير. مهربانا! مي‌دانم كه شب قدر را فرصتي براي دل‌سوختگان و عاشقان راهت قرار داده‌اي و من بايد اين پلكان صعود را در اين شب زيبا و نوراني بپيمايم. بايد راهي به سوي آسمان بيابم،خود را به ابديت نزديك كنم، بايد بروم به سوي نورانيت. بايد وجودم را در آينه خوبي‌ها منعكس كنم و در اين شب، خود را پيدا كنم كه سال‌هاست گم‌كرده راهم و اسير پندارهاي خويش. بايد در اين جاده تنهايي گام بردارم، عاشقانه ناله «بك يا الله» سر دهم و بند بند «يا غياث المستغيثين» را بر لوح دلم حك كنم.

شب‏هاي قدر، اوج پر گشودن در فضاي نيايش و بندگي، و نهايت شکوفايي رحمت الهي بر بندگان است. شب قدر، ساعت پذيرايي از مهمانانِ بزم حضور است. در شب قدر، رو به آينه محاسبه مي‏نشينيم و چهره جان را بي‏غبار مي‏بينيم و با باران اشک، دل را در سحر رحمت و مغفرت، شست‏وشوي مي‏دهيم. شب قدر، شب گشودنِ سفره دل و ريختن اشک نياز و فصل گريستن در آستان آفريدگار بخشاينده است. شب قدر، شب احياي خويش، با دم مسيحايي دعاست؛ شبي است که بايد قدر خويش را بشناسي، تقدير خويش را رقم بزني و خويشتنِ جديد را با قلم توبه و جوهر اشک ترسيم کني.

قدر، باران رحمتي است که در جويبارِ هر فرد و هر جمع، به اندازه او جاري مي‏شود. شخصيت افراد به گونه‏اي شکل گرفته که بعضي از آنان، توان پذيرش جريان رودي بيکران از رحمت و برکتِ قدر را دارند و برخي ديگر، اين زمينه را ندارند


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 توسط sara

تنها به پای عشق توست که من ناتوان شدم – ورنه غرور تلخ مرا آسمان نداشت


نوشته شده در تاريخ جمعه ششم شهریور 1388 توسط sara
تقدیم به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقدیم به اشکهای سوزان روی کوه گونه هایت، تقدیم به خنده های دلنشینت و نگاه های پنهانت .
تقدیم به تو ای خیال من.........
ای آسمان قلبم و ای سرچشمه ی الهام من.........
تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم.......
تقدیم به تو که یادت از فکر من، عشقت در قلب من و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانیت همیشه در وجودم جاریست.
میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم.
می دانی چرا؟
چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار است ولی در عین حال دلپذیر هم هست، زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید.
پس بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری.
بنابراین:
هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد و خانه اش ویران.
ای عشق من ، ای عزیزترینم:
چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من شدی .
پس:
برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است.
بنابراین:
قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد :
عاشقانه دوستت بدارم



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 توسط sara

اگر مي دانستي كه چقدر دلتنگ تو هستم ، درجه ي ديوانگي ام را به چشم خود مي ديدي

اگر مي دانستي كه لحظه هاي حضورت، تيك تاك ساعت زمان زندگي از كار باز مي ايستد،امواج طوفاني نگاهم را كه زير پلكهاي پراز اشكم پنهان است حس مي كردي

اگر مي دانستي كه صداي ضربان نفسهايت در قلب بيقرارم ، حكايت دلواپسي ها را نقش ميبندد، تمام قصه هايي را که براي رؤياهايم ساختم ، لمس و باور ميكردي

اگر مي دانستي كه طنين ناز صدايت ، فصل فصل كتاب زندگي ام را رنگين و زيبا مي كند ، آنگاه تمام اشكهاي غريبانه ام براي دل شيشه اي و نازكت معنا مي شود

اگر مي دانستي كه قلبم براي قلب عاشقت چگونه هراسان مي تپد، عشق را در امواج نگاههاي بي تابي و دل نگراني هايم مي ديدي و حقيقت درونم را مي گرفتي

اگر مي دانستي كه چقدر بيقرار و دلتنگ تو و لحظه هاي شيرين با تو بودن و حس كردنت هستم ، تپش موج هاي عاشقي را در چشمانم حس مي كردي و مي دانستي كه چقدر چشم به راه توام

اگر مي دانستي كه حتي با وجود بودنت و حس كردنت بازم هميشه و هرلحظه دلتنگ توام، مي ديدي كه يك ديوانه چگونه براي حضور تو و نفسهايت پرپر مي شود و هر لحظه اشك مي ريزد

آري من چشم به راه توام اي ماه تابان هستي

مـن بـیـقــرار تـــوام ای هـمــدم بي كسـي هـايـم
من بي تاب لحظه هاي بودنت هستم اي ستاره ي شبهاي تارم
من زنده به عشق توام ، پايبند نفس هاي توام ، و در انتظار حضور ديدگان عاشقت هستم
من با تكرار نفس هاي تو زنده ام و با حرفها و لبخندهاي آسماني تو جاني تازه ميگيرم
آري مـن بي تــو هيچم.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 توسط sara

دارم از تو می نویسم

ای همه بود و نبودم

ای تو آسمان احساس

 

ای تو گرمی وجودم

دارم از تو می نویسم

ای یه لب، هزارتا خنده

 

ای تو معنی رسیدن

واسه ی دل دیوونم

من تو رو نفس کشیدم

 

توی آسمون عشقم

من برات گریه ها کردم

زیر این هلال مهتاب

 

چه دعاها که نکردم

واسه دیدن تو تو خواب

دارم از تو می نویسم

 

روی برگه های قلبم

روزی صد دفعه نوشتم

عاشقم، بی تو یه مرگم

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم مرداد 1388 توسط sara

خدایا!

آبروی مرا به توانگری نگهدار

وشخصیت مرا با تنگدستی از بین مبر تا مبادا

از روزی خواهان تو روزی بخواهم

واز آفریده های بد کردار طلب مهربانی کنم

ودر حالتی قرار گیرم که به تعریف وتمجید کسی که به من چیزی داده

بپردازم

واز کسی که مرا از امکاناتی منع کرده بد گویی کنم ....

امین یا رب العالمین

قنوت
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 توسط sara
اگر کلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست .اگر کلمه دوستت دارم راضي کننده و تسکين دهنده قلب هاست. اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستين من به توست اگر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم.

نمي دونم که چرا هر وقت به تو مي رسم ، نمي توانم از تو

بگويم. براي گفتنت واژه کم مي آورم. به هر حال ، بدان

که بيشتر از اين حرف ها و واژه ها برايم معنا مي دهي.


من چه كنم خيال تو منو رها نمي كنه

اما دلت به وعده هاش يه كم وفا نمي كنه

من نديدم كسي رو كه مثل تو موندگار باشه

آدم خودش رو كه تو دل اينجوري جا نمي كنه.


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم تیر 1388 توسط sara
امروز تو تلویزیون یک فیلمی دیدم که توش یک صحنه از شب قدر نشون داد نمیدونم چکارم شد انگار به پرواز دراومدم یاد شبایه قدری افتادم که می رفتم مسجد. اشک تو چشمام جمع شد آخه الان پنج شش ساله که هر سال شبای قدر از خدا یه چیزیرو میخوام از خدا همیشه خواستم که منو به تنها عشقه زندگیم برسونه.دلم میخواد که خدا اونقدر بهم عمر بده که امسالم بتونم تو این مراسم شرکت کنم بخدا واسه ی اون شبا لحظه شماری میکنم واسه اون لحظه ای که قرآن رو رویه سر میذارنو قسم میدنو میگن:به علیٍ،بالحسنٍ،به فاطمهٍ...........


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 توسط sara

خاکم نکنید

هنوز عشقم رو ندیدم

این همه آماده شدم

یه کفن دورم کشیدم

تابوت منو بذارید اونم بگیره

حس کنم عاشقمه

وقتیکه گریش می گیره

اشکای اونو کی بجای من کنه پاک

خداحافظ عشقم

که منو بردن زیر خاک

خاکم نکنید

بذارید اونم ببینه

پیکره آشفته ی من

بی رمق روی زمینه

خاکم نکنید

بهش بگید حالا که مردم

توی این جشن خشکو خالی

اونو به خدا سپردم

بعد رفتن من

روز تنهاش نذارید دو سه

روی سنگ قبرم

آیینه و شمدون بذارید

میبینی چی شد

عشق ما با تو

عاشق تو مُرد



نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم تیر 1388 توسط sara

یاد من می ماند

که سر پیچ بهشت

نظری هم به جهنم بکنم

که اگر آن لحظه

اشک چشم تو سرازیر شود

به خدا خواهم گفت:

که مرا جای تو کیفر بدهد.

یاد من می ماند

که اگر من به جهنم رفتم

به سر پیچ بهشت نظری هم بکنم

تا که خندیدن زیبای تو را

لحظه عشق تماشا بکنم

همچنان می دانم

که در آن لحظه مرا یاد تو نیست

چون خودم می دانم

که تو در داشتن مهر و وفا مسکینی

عجبی نیست سر پیچ بهشت

به تماشای شکنجه دادنم بنشینی.

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم تیر 1388 توسط sara

دلم از روز اول در پي چشمان تو بود

من عاقل همه شب شاعر نادان تو بود

خود اگر زخم زصد خنجر فولادي داشت

همه جا دست دعا...در پي درمان تو بود

من خو كرده به هر غربت غم مي ديدم

دل غمگين من از گوشه نشينان تو بود

به گمانت كه كوير دل تنها شده ام

همه عمر فقط تشنه ي باران تو بود؟

كاش اي كاش كه قلب تو مرا مي فهميد

عشق يعني:دل من سخت پشيمان تو بود

عاشقي پرچم خود بر سر قله زدن است...

...و صعودي كه فقط قله آسان تو بود

تو مرا خط زده اي تا برسم آخر خط

غافل از آنكه غزل نقطه ي پايان تو بود


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفدهم تیر 1388 توسط sara

مي دوني گلم وقتي نيستي اين دلم ميشه غمگين وخسته

دوتاچشماي گريونم اگه بري كم كم ميشه بسته

آسمون بي تومي باره دلم ازبارون بيزاره 

دل من اي بيچاره

ببين روزاي تكراري ياشبهاي بي قراري 

اينارو واسم خاطره مي زاري

نمي خوام هيچكي بدونه دل من واسه چي مي خونه

دل من اي ديوووووووووووونه

ديوونه دل بيقراره آروم نداره تورودوست داره

مي مونه باتوهميشه بي توهميشه منزوي ميشه

بگودوستم داري نمي ري هيچ وقت تو

آخه جزتونمي خوام من هيچ كس رو 

بدون دوست دارم خيلي خاطرتومي خوام  

من تااون سردنيابه خاطرتوميام 

فكرنكن توروازيادم ميره

اين دل منه كه بازم پيش توگيره


نوشته شده در تاريخ سه شنبه شانزدهم تیر 1388 توسط sara

به آن كه بد كرده خوبي كن ,‏ مالك او خواهي شد.

 

سكوت پيشه كن , انديشه ات روشن خواهد شد.

 

سخن را كم كن , از سرزنش در امان خواهي بود.

 

شكيبايي كن , به دست خواهي آورد.

 

از ديگران در گذر , از تو خواهند گذشت.

 

                                   حضرت علي (ع)

http://xs140.xs.to/xs140/09272/2eal934519.jpg


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یازدهم تیر 1388 توسط sara

اگر میتوانستم تو را ببینم و قلبم به تپش نیفتد یا از دوری و فراقت درد نکشم،دیگر نیازی نبود تا از تو پوزش بخواهم که اینگونه تجدید پیمان میکنم و میگویم که تو را بیش از سلامتی و خوشبختی در این دنیا و پس از آن دوست دارم . 

هر کاری که میکنی بر افسون و زیباییت در چشم من می افزایدو گرچه هفت سال ملال آور در آرزوی وصل تو سختی کشیده ام و نا امیدانه در آتش حسد و حسرت سوخته ام، اما هر دقیقه که تو را میبینم باز هم مهر و افسون تازه ای در تو میابم. بنگر که چقدر دوستت دارم و به خاطر تو حاضرم دست به هر کار خطیری بزنم یا از هر موهبتی چشم بپوشم. 


اگر از آن من نباشی سیه روز میشوم. تنها دانستن اینکه کی زمان خوشبختی من فرا میرسد میتواند سالهای آتی عمر مرا قابل تحمل سازد. یکی دو کلام آرامبخش به من بگو

در این لحظه دلم برایت پر میزن


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یازدهم تیر 1388 توسط sara

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دهم تیر 1388 توسط sara

یا رب سببی ساز که یارم به سلامت باز آید و برهاندم از بند ملامت
خاک ره آن یار سفر کرده بیارید تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت
فریاد که از شش جهتم راه ببستم آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
امروز که در دست توام مرحمتی کن فردا که شوم خاک، چه سود اشک ندامت
ای آنکه به تقریر و بیان دم زنی از عشق ما با تو نداریم سخن ِ خیر و سلامت
درویش مکن ناله ز شمشیر احبا کاین طایفه از کشته، ستانند غرامت
در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی بر می شکند گوشه ی محراب امامت
حاشا که من از جور و جفای تو بنالم بیداد لطیفان همه لطفست و کرامت

کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ
پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت

نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفتم تیر 1388 توسط sara

دلم مثل دلت خونه شقایق
چشام دریای بارونه شقایق
مثل مردن میمونه دل بریدن
ولی دل بستن آسونه شقایق
شقایق درد من یکی دو تا نیست
آخه درد من از بیگانه ها نیست
کسی خشکیده خون من رو دستاش
که حتی یک نفس از من جدا نیست

شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

 

شقایق اینجا من خیلی غریبم
آخه اینجا کسی عاشق نمیشه
عزای عشق غصه اش جنس کوهه
دل ویرون من از جنس شیشه
شقایق آخرین عاشق تو بودی
تو مردی و پس از تو عاشقی مرد
تو رو آخر سراب و عشق و حسرت
ته گلخونه های بی کسی برد
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

 

دویدیم و دویدیم و دویدیم
به شبهای پر از قصه رسیدیم
گره زد سرنوشتامونو تقدیر
ولی ما عاقبت از هم بریدیم
شقایق جای تو دشت خدا بود
نه تو گلدون نه توی قصه ها بود
حالا از تو فقط این مونده باقی
که سالار تمومه عاشقایی
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهارم تیر 1388 توسط sara

  هرچی می خوام برات بگم، قصه دل واپسیه    

                                                        هرچی نثارت بکنم، یه آسمون بی کسیه

قصه تو، قصه من، قصه عاشق بودنه     

                                                   حرفای ما هر کلمه اش از عاشقی سرودنه

 نمی دونم یادت می یاد روزایی که غصه نبود 

                                   حیف که همیشه این روزا، خاطره می شه خیلی زود

 یادش بخیر زمانیکه شعرای من مال تو بود!

                                      دست من از تو می نوشت، قلب من از تو می سرود

اما دیگه فاصله ها چیزی برامون جا نذاشت 

                                      انگار نمی شه دور بود و پیش کسی دل جا گذاشت

شاید اینم یه قصه بود، که قهرماناش ما بودیم

                                                   ما که بغیر از دل خوش دنبال چیزی نبودیم ...

حالا دیگه تو فال ما نشونه عاشقی نیست 

                               دیگه نمی شه گفت که عشق، چیزی همیشه موندنیست

...


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم تیر 1388 توسط sara

دوستش دارم ...

دوستش دارم به پاکی و معصومیت بی پایان چشمانش

دوستش دارم به تمام وسعت آسمان پروانه های قلب

دوستش دارم و می پرستم آن چیزی را که می پرستد

دوستش دارم به خاطر کسانی که دوستش دارند

دوستش دارم نه به خاطر خودم  بلکه فقط برای خودش

دوستش دارم به یاد روزهایی که با او بودم

شایدم به احترام دوستی گذشتیمان دوستش دارم

دوستش دارم با تمام خنده ها و گریه هایش

دوستش دارم تا دوستم بدارد

دوستش دارم به اندازه داستان بی پایان لیلی و مجنون های دنیا

دوستش دارم به حرمت قلب پاکش


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 توسط sara

دعا کردم که تنها مال من شی

                      تو تعبیر قشنگ فال من شی

واسه پرواز من تا شهر رویا

                      دعا کردم که تو همبال من شی

دعا کردم بدونی چشم به راتم

                      هنوز دلبسته ی بغض صداتم

هنوزم توی قلبم خونه داری

                      اگه بازم بخوای من جون پناتم  

دلم عاشق شده٬دست خودم نیست

                      نمیتونم که بی تو زنده باشم

تو بد کردی به احساس نجیبم

                      ولی می خوام به جات شرمنده باشم

می خوام که فکر کنم لایق ترینی

                      تو عشق گمشده‌م روی زمینی

می خوام چشم حسودا رو ببندم

                      که تو لبخند دنیا رو ببینی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 توسط sara
لا لا لا لا

بخواب دنیا خسیسه

                 واسه کم آدمی خوب می نویسه

                                        یکی لب هاش همیشه غرق خندس

       یکی پلکاش تو خوابم خیسه خیسه


نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام خرداد 1388 توسط sara
امروز راه به راه اشکام میریخت بخدا اخر دیوونه میشم خیلی نگرانشم اونقدر دلم گرفته بودکه امشب از ناراحتی رفتم بخاطرش زیارت عاشورا خوندم واسه سلامتیش کلی صلوات فرستادم بخدا قسم من اونو از هر کسی تو این دنیا بیشتر دوسش دارم
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم خرداد 1388 توسط sara
حالم از هر چی سیاست و ادم سیاسی بدم میاد از هرچی انتخاباتو رای گیریو ......متنفرم همه چیو قطع کردن بخدا دارم دق میکنم
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم خرداد 1388 توسط sara
اینروزا خیلی حالم گرفته هست با اینکه موقع امتحاناتمم هست ولی بخدا اصلا یذره هم حوصله درس خوندنو ندارم همش تو فکرشم شدم مثله یه مرغه سر کنده اس ام اسا قطع شده یاهو مسنجر قطع شده میبو قطع شده نمیدونم چکار کنم این دوسه روزم هر موقع که رفتم دانشگاه نتونستم ببینمش بخدا دارم دیوونه میشم میترسم از عشقش دق کنم شبا تا دیروقت بیدارم همین که خواب به چشمم میاد یهو از خواب میپرم اصلا هیچی نمیتونم بخورم خیلی دلم واسش تنگ شده بعضی وقتا اشکام ناخوداگاه میریزه آخه هیچکی نمیفهمه که چقدر دوسش دارم نمیدونم چکار کنم خدا کنه حداقل بتونم ببینمش دیگه نمیتونم چیزی بنویسم اشکام داره میریزه اون برام همیشه عزیزه
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 توسط sara

باور نمی كنی كه اين روزها چقدر دلم گرفته

 

باور نمی كنی كه خنده هايم چه بغض هايی را در خود پنهان دارد

 

آری ... من ... با دقايقم ... با زندگيم لجبازی می كنم

 

نازنينم ! غروب بار سنگين دلتنگی مرا هر شب به دوش می كشد

 

سنگينی پلكهايم و نگاهی كه ديدن را از ياد برده

 

كوركورانه زيستن را خوب آموختم

 

توان نوشتن ندارم

 

واژه هايم گرد و غبار گرفته من

 

باور كن كه باورت كردم


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 توسط sara

دل تنگ شدم باز برایت

جان می دهم آخر به هوایت

دوری ز تو دیری است که با ماست

چون یاد خم زلف رهایت

عمری است غریبانه نگاهم

تر می شود از خاطره هایت

خون ریخت ز دل بازی تقدیر

غم نیست اگر ریخت به پایت!

تنها شده ام ... حال غریبی است...

تنگ است دلم باز برایت


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 توسط sara
کاش آوای جگر سوز مرا می دیدی

حسرت دیدن هر روز مرا می دیدی

منکه دیوانه شدم از برتو کنج قفس

کاش چشم تر هر روز مرا می دیدی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 توسط sara

دل من هرزه نبود

دل من عادت داشت که بماند یکجا

به در خانه تو

پشت یک پرده توری ٬که تو انرا هرروز به کناری بزنی

دل من ساکن دیوارو دری ٬که تو هرروز از آن میگذری

دل من ساکن دستان توبود

دل من گوشه یک باغچه بود ٬ که تو هر روز از آن میگذری

راستی دل من را دیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم خرداد 1388 توسط sara

از نگاه همیشه منتظرم
از چشمان بارانیم
ازبوسه های نشکفته ام
بنویسم برایت از ترسم
ترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن
بی تو گفتن وبی تو خواندن
بنویسم برایت از نغمه های شبانه غم
در گنج عزلت تنهایی ام
بنویسم برایت از معنای زندگی
از اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنم
زندگی را برای تو سرودن معنا می کنم
من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنم
من زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنم
معنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم خرداد 1388 توسط sara
Blog Skin